انتخاب رسول خطیبی به عنوان سرمربی جدید فجرسپاسی شیراز، آن هم پس از فصل موفق و امیدبخش این تیم با پیروز قربانی، بار دیگر چرخه باطل و علامتسؤالهای بزرگ مدیریت در فوتبال ایران را زنده کرد.

به گزارش پردیس امروز از طرفداری ، خبر انتخاب رسول خطیبی به عنوان سرمربی جدید فجرسپاسی شیراز، از آن دست تصمیماتی بود که علامت سؤالهای بزرگی را در ذهن اهالی فوتبال و هواداران این تیم ریشهدار ایجاد کرد. فجرسپاسی فصل گذشته را تحت هدایت پیروز قربانی و با توجه به بضاعت و منابع محدود خود، با نتایجی فوقالعاده و تحسینبرانگیز به پایان رساند؛ تیمی ساختاریافته که اگر مسابقات کمی ادامه داشت یا کمی خوششانسی همراهش میشد، حتی شانس جدال برای کسب سهمیه یا حداقل شرکت در تورنمنت کسب سهمیه را هم داشت!
اما در نقطه مقابل این هویت موفق، انتخابی قرار گرفته که کارنامه اخیرش چنگ به دل نمیزند. رسول خطیبی در همان فصل گذشته، تنها ۱۱ بازی روی نیمکت مس رفسنجان دوام آورد و پس از ۶ باخت و کسب تنها ۷ امتیازِ ناامیدکننده، از سمت خود اخراج شد و این تیم را در انتهای جدول، تحویل داد.
مرور ۱۴ سال حضور رسول خطیبی در قامت سرمربی و مدیرعامل(!) در فوتبال ایران، رونمایی از یک الگوی زیستی عجیب است. او جز یک برهه کوتاه در سیاهجامگان مشهد، همواره در تیمهای صنعتی یا خصوصیِ متصل به بدنه صنعت فعالیت کرده است: از گسترش فولاد، ماشینسازی و تراکتور تبریز گرفته تا آلومینیوم اراک، مس سونگون، شمسآذر، سایپا، پیکان و مس رفسنجان.

اما نکته بارز و باورنکردنی در این کارنامه طویل، «فقدان موفقیت ساختاری» است. منظور از موفقیت، لزوماً فتح جام یا کسب سهمیه نیست؛ صحبت از عجیبترین فاکتور ثبات است: رسول خطیبی در تمام طول دوران مربیگریاش، هرگز هیچ فصلی را که از روز اول (هفته نخست) به عنوان سرمربی شروع کرده، به پایان نرسانده است! او در کل مسیر مربیگری خود تنها ۲ بار پایان یک فصل لیگ برتر را از روی نیمکت دیده، آن هم در فصولی که در میانه راه و به عنوان سرمربی جانشین به تیمها اضافه شده بود.
منطق عجیب مدیران فجرسپاسی؛ ریسک تخریب یک میراث
اکنون سؤال اصلی متوجه اتاق مدیریت باشگاه فجرسپاسی است. مدیران این باشگاه با چه متر و معیاری و بر اساس کدام تحلیل فنی یا مدیریتی، تصمیم گرفتند میراث موفق و دستاورد فصل گذشته خود را کنار بگذارند و چنین ریسک بزرگی را بپذیرند؟ چگونه میتوان تیمی را که با یک روند صعودی و ریتم مشخص به ثبات رسیده بود، به دست سرمربی سپرد که میانگین ماندگاریاش روی نیمکتها به یک فصل کامل هم نمیرسد؟ این پرسشی است که مسئولان فجر باید در پایان فصل و شاید حتی خیلی زودتر از آن در برابر کارنامه عملکرد خود به افکار عمومی پاسخ دهند.
اینکه رسول خطیبی چگونه با چنین آمار و کارنامهای طی این سالها الگوی نسبتاً ثابتی را در جابهجایی میان تیمها حفظ کرده و هرگز بیکار نمانده است، معما چندان پیچیدهای نیست. اما سؤال بنیادیتر و تلختر را باید از تصمیمگیران و مدیران ارشد فوتبال ایران پرسید: چرا در شرایطی که دهها مربی جوان، باسواد، انگیزهمند و جویای نام در این فوتبال منتظر یک فرصت کوچک هستند، مدیران باشگاهها ترجیح میدهند ریسک قعرنشینی، تخریب زیرساختهای فنی و حتی خطر سقوط را بهجان بخرند، اما باز هم به سراغ گزینههایی با کارنامههای بارها شکستخورده بروند؟
شاید پاسخ این چرخه باطل و رانت بازتولید مربیان ناکام را بتوان در مصاحبه افشاگرانه سال گذشته یحیی بهاری، مدیرعامل باشگاه نود ارومیه یافت؛ جایی که او به صراحت از مسائلی صحبت کرد که تعیین میکنند چه کسانی باید همواره روی صندلی نیمکتهای فوتبال ایران بچرخند و هرگز از این گردونه خارج نشوند!












