به گزارش پردیس امروز، معصومه محمودی در یادداشتی به سوءتغذیه پنهان پس از جنگ و تهدیدات آن برای جوامع مختلف پرداخت، محمودی نوشت: جنگ که تمام می شود، خیلی ها فکر می کنند دیگر بزرگ ترین خطرها هم رفته اند. اما واقعیت چیز دیگری است. در دوران پساجنگ، یک سری بحران های پنهان سراغ جامعه می آید که گاهی اثرشان از خود جنگ هم ماندگارتر است. یکی از مهم ترین این تهدیدها، سوءتغذیه پنهان است. نه آن گرسنگی آشکاری که آدم را از پا درمی آورد، بلکه چیزی که آرام آرام جان آدم را می گیرد.
سوءتغذیه پنهان یعنی کسی به اندازهٔ کافی غذا بخورد، اما آن غذا از نظر ریزمغذی ها فقیر باشد. ساده اش این است: سفره خالی نیست، ولی بدن ویتامین ها و مواد معدنی حیاتی مثل آهن، روی، ید، ویتامین A، ویتامین D، اسیدفولیک و کلسیم را نمی گیرد. در شرایط پساجنگ، این وضعیت حسابی شایع است. چون هم خانواده ها و هم سیاست گذارها معمولاً فقط به فکر کالری و پر کردن شکم هستند، نه کیفیت غذا.
در جوامعی که تازه از جنگ بیرون آمده اند، زیرساخت های تولید و توزیع مواد غذایی اغلب از بین رفته. زمین های کشاورزی تخریب شده، راه ها به هم ریخته، قیمت خوراکی ها بالا رفته و خانواده ها هم ناچارند ارزان ترین چیزهایی را بخرند که دم دست است. نان، برنج، سیب زمینی، روغن، چیزهای نشاسته ای و غذاهای فرآوری شده با ماندگاری بالا. اینها شکم را سیر می کند، اما برای تأمین نیاز واقعی بدن کافی نیستند.
نتیجهٔ این سوءتغذیه پنهان فقط ضعف بدنی نیست. سیستم ایمنی را تضعیف می کند و جامعه را در برابر عفونت ها و بیماری ها آسیب پذیرتر می کند. کمبود آهن به کم خونی، خستگی مزمن، کاهش تمرکز و افت توان کاری می انجامد. کمبود روی ترمیم زخم را کند می کند و مقاومت بدن را می برد. کمبود ویتامین A چشم و ایمنی را تهدید می کند. کمبود ید و اسیدفولیک هم مخصوصاً در زنان باردار و کودکان عوارض جدی و ماندگاری دارد.
کودکان، زنان باردار، مادران شیرده، سالمندان و بیماران مزمن بیشتر از بقیه در معرض خطرند. بچه ای که در دوران پساجنگ ریزمغذی کافی نمی گیرد، ممکن است قد و هوشش درست رشد نکند؛ آسیب هایی که اغلب جبران ناپذیرند. زن بارداری که به مواد مغذی کافی دسترسی ندارد، هم خودش هم جنینش به خطر می افتد. سالمندها هم به خاطر ضعف بدنی و کم اشتهایی و بیماری های زمینه ای، حتی اگر غذا بخورند، دچار کمبودهای تغذیه ای می شوند.
واقعاً خطرناک این است که این سوءتغذیه زود دیده نمی شود. برخلاف گرسنگی ظاهری که آدم را لاغر می کند، کمبود ریزمغذی ها می تواند ماه ها یا سال ها بی صدا جلو برود. آدم فقط بی حالی می گیرد، موهایش می ریزد، تمرکز ندارد، زود عصبانی می شود، ضعف دارد، رنگش پریده یا زودمریض می شود. این علائم را خیلی وقت به حساب استرس یا خستگی روحی می گذارند و علت اصلی اشتباه گرفته می شود.
از نظر سلامت عمومی، سوءتغذیه پنهان در دوران پساجنگ می تواند روند بازسازی را حسابی کند کند. جامعه ای که نیروی کارش خسته است، بچه هایش کم توانند، زن هایش کم خون و سالمندانش ناتوان، دیگر نمی تواند خوب به زندگی عادی برگردد. بازسازی یک کشور فقط با درست کردن ساختمان و جاده نیست. بازسازی واقعی از بدن و ذهن آدم ها شروع می شود. اگر تغذیهٔ جامعه نادیده گرفته شود، هزینهٔ درمان بالا می رود، بهره وری می افتد و فقر و بیماری دست به دست هم می دهند.
اینجا نقش صنایع غذایی خیلی مهم می شود. صنایع غذایی در دوران پساجنگ نباید فقط فکر تولید حجم بالای غذا باشند، باید به کیفیت تغذیه ای هم توجه کنند. تولید مواد غذایی غنی شده با آهن، روی، ویتامین D، اسیدفولیک و دیگر ریزمغذی ها یکی از مؤثرترین راه ها برای مقابله با سوءتغذیه پنهان است. آرد غنی شده، شیر و لبنیات غنی شده، روغن های ویتامینه، غلات صبحانهٔ مغذی و محصولات پروتئینی اقتصادی، اگر سیاست گذاری درستی باشد، می توانند در دسترس مردم قرار بگیرند.
در کنار صنعت، دولت و نهادهای سلامت هم باید سیاست های تغذیه ای هدفمند را اولویت بدهند. کمک های غذایی در دوران پساجنگ نباید فقط به فکر سیر کردن باشد. بسته های حمایتی که فقط چیزهای پرکالری و کم ارزش دارند، در کوتاه مدت گرسنگی را کم می کنند اما در بلندمدت بیماری و ضعف عمومی می آورند. سبدهای غذایی حمایتی باید متعادل باشند؛ حبوبات، منابع پروتئینی، لبنیات (یا جایگزین هایش) و مواد غنی شده در آنها باشد. همچنین باید وضعیت تغذیهٔ گروه های آسیب پذیر، مخصوصاً کودکان و مادران، را مدام پایش کرد.
آموزش عمومی هم خیلی اهمیت دارد. خیلی از خانواده ها در شرایط سخت اقتصادی فکر می کنند تغذیهٔ سالم حتماً گران است، در حالی که با دانش درست می شود از منابع نسبتاً ارزان اما مغذی استفاده کرد. حبوبات، تخم مرغ، شیر، ماست، سبزی های بومی، خرما، کنجد، مغزها در مقدار کم، و ترکیب غلات با حبوبات می توانند بخشی از کمبودها را جبران کنند. حتی روش پخت و نگهداری غذا هم روی ارزش غذایی اثر دارد؛ موضوعی که در فضای پساجنگ باید بیشتر به آن توجه کرد.
رسانه ها هم مسئولیت تعیین کننده ای دارند. رسانه های جدی می توانند با اطلاع رسانی علمی و ساده، توجه مردم و مسئولان را به این بحران خاموش جلب کنند. وقتی حرف از پساجنگ می شود، معمولاً همه ویرانی های فیزیکی را می بینند، اما ویرانی خاموشی که در بدن آدم ها رخ می دهد کمتر دیده می شود. اگر رسانه ها دربارهٔ اهمیت ریزمغذی ها، نشانه های کمبودهای تغذیه ای و ضرورت توجه به کیفیت غذا آگاهی بدهند، می شود از عمیق تر شدن این بحران جلوگیری کرد.
در یک کلام، سوءتغذیه پنهان یکی از جدی ترین تهدیدهای سلامت در دوران پساجنگ است؛ تهدیدی که شاید اول دیده نشود، اما اثرش تا نسل ها می ماند. جامعه ای که می خواهد از دل بحران بلند شود، باید به همان اندازه که به بازسازی زیرساخت ها اهمیت می دهد، به بازسازی تغذیه و سلامت مردم هم توجه کند. فقط رفع گرسنگی کافی نیست. مردم باید درست تغذیه شوند تا بتوانند دوباره زندگی، کار، درس و امید را از سر بگیرند. در دوران پساجنگ، امنیت غذایی فقط یعنی وجود غذا؟ نه، یعنی دسترسی به غذای ایمن، کافی و مغذی. بی توجهی به این اصل، خطری خاموش اما عمیق برای آیندهٔ جامعه است.






